"همین کفش قرمزه خوبهِ آقا متشکرم. اگر می شود کادو بگیرید"
"چشم آقا .مبارکِ برای خانم گرفتین"
"نه . یعنی اره . چطور بگم. اینشالله امروز مشخص میشود "
"به هرحال مبارکِ امیدوارم که در این امر خیر موفق باشید"
"متشکرم"
پسر مسیر مغازه کفش فروشی تا موئسسه خریه را پیاده
طی کرد و حرفهای را که قرار بود به دختر بزند با خودش
تکرار کرد تااینکه به پیشخوان آخر که دختر انجا بود رسید.
زبانش بند امده بود. یک دقیقه تمام به دختر نگاه کرد و
بعد فقط توانست کفش ها را جلوی پیشخون بگذارد و
یک جمله بگوید "امید وارم خوشتان بیاید"
سریع از انجا رفت و تا پایان وقت اداری جلوی درمنتظر شد تا دختر بیاید .
دختر از موئسسه بیرون آمد. روبروی پسر ایستاد و وفقط پسر را نگاه می کرد
ولی پسر دعا می کرد که هیچ وقت این صحنه را نمی دید
گریه دختر و بدتر از آن عصاهای دختر که او را نگه داشته بودند
زیرا دختر یک پا بیشتر نداشت.
پایان
(اقتباس از داستان)
يك دختر در حمام...
1ـ لباساشو رو درمياره؟ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره.
2ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه? جلوي آيينه مي ايسته؟ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو؟ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش.
3ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت؟مو؟ بدن؟ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان.
4ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده؟ پرپشت كننده؟ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده.
5ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره.
6ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا 60 ميشماره.
7ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه.
8 ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي!!!!
9ـ موهاش رو حسابي مي چلونه؟ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده? احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته.
10ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده.
11ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت.
12ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه.
13ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه.
14ـ 48 دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه.
يك پسر در حمام...
1ـ همون طور كه رو تخت نشسته ? لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق.
2ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم.
3ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ? فيگور راست? نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره? (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه.
4ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز? آبي? بنفش..
5 ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره.
6ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون.
7ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره.
8 ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا !
9ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ?كر كر ميخنده .
10ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده? آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش.
11ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش.
12ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه)
13ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق.
14ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و 2 دقيقه اي لباس مي پوشه
نظرتون راجع به این امار چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ماه مبارک رمضان، بهترین ماه ها، ماه میهمانی خدا، ماه خوبی ها، ماه شب های قدر، ماه دعا و
نیایش، ماه رحمت و آمرزش و ماه خیر و برکت است.
حلول ماه مبارک رمضان، به راستی که خبر از گشایش درهای بهشت به روی آدمیان دارد.
ماه تزکیه، ماه خودسازی، ماه از خویش تا خدا رفتن، ماه پرواز با دوبال قنوت از زمین تا ملکوت و شکوفایی غنچه های معنویت در سکوت سبز روزه داران و در حيرت ارغوانی سالکان کوی دوست.
پروردگارا، ما را در این ماه، مبارک کن.

